رضا قليخان هدايت

2182

مجمع الفصحاء ( فارسي )

عقل اشارت نفس دانا را همى ايدون كند * كاين همانا ساخته گشته ز بهر ماستى نفس ما بر چيزها كى پادشه گشتى چنين * گرنه نفس آدمى از كل خويش اجزاستى روزگار چرخ و انجم سربه‌سر تاريستى * گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى چرخ مىگويد بگشتنها كه من مىبگذرم * جز همين چيزى نگفتى چرخ اگر گوياستى قول او را بشنود دانا ز راه گشتنش * گشتنش آواستى گر همچو ماش آواستى كس نمىداند كز اين گنبد برون احوال چيست * سر فروكردى اگر مردى برين بالاستى نيست چيزى ديدنى آنجا و بيرون زين قبل * بىگمان آيد كزين گنبد برون صحراستى هركسى چيزى همىگويد به تيره راى خويش * تا گمان آيد كه او قسطاى بن لوقاستى اين همىگويد كه گرمان نيستى دو كردگار * نيستى واجب كه هرگز خار با خرماستى اين چرا بندهء ضعيف و چاكر هركس بدى * وان چرا شاه و قوى و مهتر و والاستى ور جهان را يكسره ايزد مسلمان خواهدى * جز مسلمان نه جهودستى و نه ترساستى وانت گويد جمله عدلست اين و ما را بندگيست * خواست او را بود و باشد نيست ما را خواستى